الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
541
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بشناخته است به معرفت حقيقى تام ، بى تخيل و تصور و تقدير شكل و صورت و شبه ، در آخرت همچنان بيند . بلكه گويم كه معرفتى كه در دنيا حاصل است بعينها آن است كه كمال پذيرد و بغايت كشف و وضوح رسد و مشاهده مىگردد ، و ميان مشاهدهء آخرت و معلوم دنيا اختلافى نيست مگر از روى زيادت كشف و وضوح ، چنان كه مثال آن در استكمال خيال به رؤيت باز نموديم . پس چون اثابت شبه و مثل و شكل و خيال در معرفت حق تعالى نيست ، پس در استكمال آن معرفت بعينها و ترقى آن در وضوح به غايت كشف هم جهت و صورت نباشد ، چه آن بعينها آن است مگر در زيادت كشف ، چنانچه صورت مرئيه بعينه صورت متخيله است مگر در زيادت كشف « 91 » و بالجمله حق تعالى به ذات و همهء صفات خود پاك و منزه است از مانند و همتا و از مشاكلهء « 92 » محدثات ، چنانچه حق تعالى در كتاب خود وصف فرموده و پيغامبر از او خبر داده . و ذات و صفات او به ساير ذاتها و صفاتها « 93 » نمىماند . و چگونه پروردگارى كه أزلي و حى و قيّوم و ابدى و فرد و وتر « 94 » واحد است و هميشه متّصف به صفات علا « 95 » و مسمّا به اسماء حسنى و الهى است ، عالم و قادر و مريد و سميع و بصير ، به مخلوقى ماند كه عاجز و محدث و مكوّن ، و در اصل چيزى نبوده باشد . او را به قدرت خود آفريده و انشا كرده به نحوى كه حكمت او خواسته ، و صفات ناقص متزلزل بى استقامت در او حادث كرده ، و انواع آفتها و فنون نقصانها و بلاهاى گوناگون و مشقت و فتنههاى متنوعه بر او گماشته ، مثل گرسنگى و تشنگى و شهوت و شدت آن و حيرت و دلتنگى و بى آرامى و أدوية و مرضها و علل و اسقام « 96 » تا به حدى كه نهايت ندارد ، و بعد از آن او را به محل مرگ رساند ، و تلخى كأس مرگ مىآشاماند ، به قبر و خاك مىسپارد تا وقت عرض و حساب ، و مبعوث گرداند در روزى كه زبان از وصف هولهاى او گنگ شود و بيان از شمردن حالهاى او عاجز گردد ، براى موقفى و مقاماتى كه معشر « 97 » صدّيقان و اوليا بلكه أخيار رسل و انبيا خوفناكاند . و همچنين مىكشد تا او را در بحبوحهء جنان « 98 » با روح و ريحان « 99 » و راحت و رضوان « 100 » ساكن گرداند ، و يا او را در تنگى جهنم و دركات نيران « 101 » به خوارى و رسوايى و حقارت و خذلان محبوس سازد . كاشكى بدانستمى كه مماثله و مشاكله « 102 » ميان خالقى كه ما وصف كرديم و مخلوقى كه ياد نموديم چگونه صورت بندد نزد ابلهى غافل و سفيه جاهل ، تا كار به صاحب عقول و ذوى الالباب
--> ( 91 ) از اينجا تا ستاره ديگر ( پاورقى 107 ) تنها در ترجمهء نسخهء قاهره موجود است و در چند چاپ از متن عربى احيا كه در اختيار داشتيم و در شرح زبيدى نيز موجود نيست . ( 92 ) مشاكله ، اتحاد در شكل . ( 93 ) كذا . ( 94 ) وتر ، فرد . ( 95 ) علا ، بلندى قدر و منزلت . ( 96 ) اسقام ، مرضها . ( 97 ) معشر ، گروه ، جماعت . ( 98 ) جنان ( ج جنّت ) . ( 99 ) روح ، آسانى ، روح و ريحان ، رحمت و رزق . ( 100 ) رضوان ، حشودى . ( 101 ) نيران ، آتش . ( 102 ) مشاكله ، اتحاد در شكل .